الشيخ أبو الفتوح الرازي

337

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

پس قديم - جلّ جلاله - براى قطع شغب ساعيان ( 1 ) و انكار مستنكران ( 2 ) آنچه در اين امّت ما خواست بودن ( 3 ) ، آن را مثالى در امّت متقدّم بنمود تا راه تعجّب بسته شود و زبان استبداع شكسته شود ، و بر زبان مبين شرع چنين فرمود كه : سيكون في امتي ما كان في بني اسرائيل حذو النعل بالنعل و القذة بالقذة ، پس رجعت آخر زمان را كه در عهد صاحب امر ( 4 ) باشد ، در اين ( 5 ) آيت مثال كرد تا با او بيندازند چنان كه پاى نعل با پاى نعل و پرّ تير با پرّ تير . گفت : * ( أَ لَمْ تَرَ ) * ، نبينى ، و معنى آن كه نمىدانى ! و اين از رؤيت قلب باشد نه از رؤيت چشم ، و اين از براى مبالغت گفت در تصديق اخبار او ، يعنى تو را به چيزى ( 6 ) كه من گويم چنان بايد كه علم حاصل بود كه آن را كه معاينه در چيزى مىنگرد . و اهل معانى گفتند : اين لفظى است موضوع ، تعجيب ( 7 ) و تعظيم را ، عرب گويند ( 8 ) : هل رأيت مثل ما وقع لي ، و الم تر الى ما يصنع فلان ، تو هرگز ديدى اين واقعه كه ما را افتاد ، و مىبينى كه فلان چه مىكند ! و غرض از اين نه رؤيت قلب باشد و نه رؤيت بصر ، و انّما مراد آن است كه : سامع را تعجّب ( 9 ) مىآرد ، و آن كار در چشم او بزرگ مىكند ، و سبيل هر چه در قرآن از اين معنى هست همه اين است . و ابو عبد الرّحمن السّلمىّ در همه قرآن اين كلمه به سكون « را » خواند ، و اين لغت قومى از عرب است چون « يا » به جزم بيفگندند و هم آمد ايشان را كه « را » آخر كلمت است ، او را ساكن بكردند ، قالوا : الم تر ، و انشد الفرّاء : قالت سليمى اشتر لنا دقيقا و اين لفظ با « الى به كار دارند ، كأنّهم اجروه مجرى النّظر ( 10 ) قوله : * ( وَهُمْ أُلُوفٌ ) * ، » واو « حال است ، و » الوف « جمع كثير باشد و » آلاف «

--> ( 1 ) . همهء نسخه بدلها : شاغبان . ( 2 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : مستكبران . ( 3 ) . آج ، لب ، فق ، مر : بودند ، وز : خواست بودن ( به كسر حرف آخر ) . ( 4 ) . آج ، لب ، مب : صاحب الامر . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : به اين . ( 6 ) . مج ، وز ، آج : خبرى . ( 7 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : تعجّب ، دب : تبعجيب . ( 8 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : گويد . ( 9 ) . وز ، دب : بعجب . ( 10 ) . مج ، وز : النّظير .